
تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي کردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار
ديگر ثابت کنم که لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد مي زند .
امشب آمده ام با اشک هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق که از اعماق جانم جاري مي شوند ...
صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام
که آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟
دوست دارم تو در کنار من بهترين لحظه ها را تجربه کني ,
دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,
دوست دارم در کنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد
شبها که بي حضور تو , خاطرات مشترکمان را با ديدگاني اشکبارمرور مي کنم
تصوير چشماني را مي بينم که مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند
و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم کشيد
کاش مي شد با تو و در کنار تو عشق را در آغوش کشيد
مهربان ياور زندگي ام
در اين شب مهتابي که مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشکهايم را تقديم قلب درياييت مي کنم
اما نه . . . مي دانم دوست نداري اشکي از چشمانم جاري شود
پس با صدايي که از اعماق وجودم بيرون مي آيد فرياد مي زنم
از صميم قلبي که به راهت باختم دوستت دارم
نظرات شما عزیزان:
|